المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
165
مروج الذهب ( فارسى )
چنان كه گفتهايم بت معروف مولتان نيز آنجاست كه مردم سند و هند از اقصاى ديار با نذرها و اموال و جواهر و عود و اقسام بوى خوش بدانجا روند و هزارها مردم آن را زيارت كنند و بيشتر دارايى فرمانرواى مولتان از عود قمارى خالص است كه سوى اين بت برند و بهاى هر اوقيهء آن يكصد دينار باشد و چون مهر بر آن زنند چون موم نقش گيرد و ديگر چيزهاى عجيب براى بت ببرند و چون ملوك كفار به مولتان رو كنند و مسلمانان از جنگشان عاجز مانند ، تهديد كنند كه بت را شكسته يا كور خواهند كرد و سپاه دشمن از آنجا برود . من پس از سال سيصدم به مولتان رفتم بودم و شاه آنجا ابو اللهاب منبه بن اسد قرشى بود و هم در آن سال به منصوره رفتم و شاه آنجا ابو المنذر عمر بن عبد الله بود و وزير او رباح و دو پسرش محمد و على را بديدم و مردى از اشراف و ملوك عرب را كه بنام حمزه معروف بود ديدار كرد و جمعى از فرزندان ابى طالب رضى الله عنه از اعقاب عمر بن على و محمد بن على آنجا بودند و ما بين ملوك منصوره و خاندان ابى الشوارب قاضى خويشاوندى و پيوند و نسبت است زيرا ملوك منصوره كه اكنون پادشاهى دارند از فرزندان هبار بن اسودند و به بنى عمر بن عبد العزيز قرشى شهرهاند كه با عمر بن عبد العزيز بن مروان اموى فرق دارد . و چون همهء اين رودها از ديار مرج بيت الذهب كه همان مولتان است بگذرد در فاصلهء سه روز از آنجا ميان مولتان و منصوره در محل معروف به دوسات بهم پيوندد و چون همه يك جا به مغرب شهر روذ رسد كه از توابع منصوره است مهران ناميده شود آنگاه به دو قسمت شود و هر يك از دو قسمت اين آب بزرگ كه معروف به مهران سند است در شهر شاكره منصوره كه مسافت آن تا ديبل دو روز راه است ، بدرياى هند ميريزد . از مولتان تا منصوره هفتاد و پنج فرسخ سنديست كه اندازهء آن گفتهايم و هر فرسخ هشت ميل است و همهء آباديها و دهكدههاى تابع منصوره سيصد هزار دهكده